تبلیغات
همه چییز
همه چییز
همه چیز از همه جا برای همه کس در اینجاست
غذای ساده
راوی : کارمند مصطفی جلالیان
بنده مسئولیت خدمات تیمسار ستاری را به عهده داشتم . مدتی بود به علت مجروح شدن پسرم در جبهه ٬ کمی حواس پرتی پیدا کرده بودم .
روزی برای نهار تیمسار چلو خورشت آورده بودند . من برنج و ماست را داخل سینی گذاشتم و به دفتر ایشان بردم . فراموش کردم خورشت را ببرم .
چند دقیقه گذشت ٬ در حال جمع و جور کردن بودم که یکدفعه متوجه شدم ٬ ظرف خورشت ٬ روی میز جا مانده است . بلا فاصله آن را برداشتم و به دفتر تیمسار رفتم و گفتم :
- تیمسار ! معذرت می خواهم خورشت را فراموش کردم بیاورم .
فرمودند :
- اشکال ندارد من فکر کردم ناهار فقط برنج و ماست است .
برگرفته از کتاب( پاکباز عرصه عشق ) انتشارات (اجا)



طبقه بندی: شهدا و شهادت،
برچسب ها: نشر ٬ انتشارات ٬ نشر اجا ٬ انتشارات اجا، داستانی از زندگی شهید منصور ستاری، منصور ٬ ستاری ٬ منصور ستاری ٬ شهید ستاری ٬ خلبان ستاری ٬ شهید منصور ستاری ٬ خلبان منصور ستاری ٬ شهید خلبان منصور ستاری، پاکباز عرصه عشق، غذای ساده،
دنبالک ها: انتشارات اجا،
ارسال در تاریخ دوشنبه 20 مرداد 1393 توسط ali mosaffa