تبلیغات
همه چییز
همه چییز
همه چیز از همه جا برای همه کس در اینجاست
بسم رب الشهدا و الصدیقین
راستش دلم گرفته، دلتنگم، دلتنگ اون روز هایی ام که توی شهر کتاب بودیم . دلتنگ اون رفاقت ها ، اون شیطنت ها ، اون ساقه طلایی های سرکه نمکی ، اون غر زدن ها و گیر دادن هام .
توی شهر کتاب و توی زندگیم سختی زیاد داشتم و دارم اما جایی خوندم که هر کس در زمانی دنبال راحتی باشه حتما در جایی توی زندگیش سختی هایی رو میکشه . حالا هم به خاطر کم کاری هام 2 سال باید یه جورایی زندانی باشم . زندانی که نه ولی باید با تمام سختی هاش بسازم و سر کنم .
امیدم توی زندگی ام چیز هایی هست که ندارمشون یا حداقل نزدیکم نیستند . امیدم به پدرم و مادرم و کسی نه نیست . نمیدونم چطوری باید از او حرف بزنم کسی که نیست و هر لحظه کنارمه ، کسی که مدت هاست ندیدمش ولی صورتش همش جلوی چشممه ، کسی که مدت هاست صداش رو نشنیدم ولی در خیالم باهاش حرف میزنم ، کسی که دلتنگشم و هچ خبری ازش ندارم .
او کسی بود که راز دارم بود و هوام رو داشت . گاهی راهنماییم میکرد و من نمیفهمیدم ، کسی که هم برای خودش و هم برای دیگران ارزش قائل بود و در حد توانش به همه کمک میکرد .کسی که هوام رو داشت . نمیدونم چطوری ازش حرف بزنم ، چطوری توصیفش کنم .
او کسیست که در وصف نگنجد و زنگی به امید اوست و زندگیم به حرفش وابسته است .او کسی بود که خواسته یا ناخواسته ، دانسته یا ندانسته ، دوستم داشت و آرامشی که با حرف زدن با او به دست میارم رو هیچ کسی نمیتونه به من بده .
او کسیست که روزم رو با امید دیدن صورتش یا شنیدن صداش شب میکنم و شب هم با امید دیدن رویاش تن رو به خواب میسپارم . اما کجاست آن نگاه ، کجاست آن مهربانی، کجاست آن بخشش ، کجاست آن سنگ صبور ، کجاست آن ... کجاست .
به امید روزی که او رو ببینم و بتونم حرفم رو بهش بزنم از ناراحتی ها و بهونه گیری های الکی از دلتنگیش رو بگم ، از دلتنگی شدیدش دنیام به هم ریخته . از تلاتم امواج دلم همگام با امواج دریا بگم ،از عظمت دریا که من رو یاد عظمت دل او می انداخت بگم ، از پیدا کردن جمله به جمله ی حرف های قلبم توی اهنگ ها بگم ، از رویای اینده بگم ، از درک نشدن عشقم بگم ، از ترس نا امید شدن بگم از امیدی که از داستان زندگی شهدا که امید اصلی من برای کم شدن دلتنگیم بود بگم .
از هرچی بگم نمیتونم حتی نصف احساسم رو نسبت به این عشق و چیز هایی که به من گذشت رو بگم .
به امید روزی که از دل من و وابستگی من به خودش خبردار شه.
چه شب هایی ، تو تنهایی ، دلو دینم شد عشق تو
 همون حرفا که جا مونده توی سینم شد عشق تو
1396/2/13




طبقه بندی: عاشقانه،
برچسب ها: عشق، عاشق، عاشقانه، نامه، یار،
ارسال در تاریخ جمعه 13 مرداد 1396 توسط ali mosaffa