تبلیغات
همه چییز
همه چییز
همه چیز از همه جا برای همه کس در اینجاست

این روز ها خیلی به فکرش عادت کردم . هر جا میرم که نشونه ای ازش گیر بیارم ، اصلا هیچ خبری ازش به دستم نمیاد. هر شب خاطراتم باهاش داره برام تکرار میشه . نمیدوم چی کار کنم ، توی خیالم همیشه باهاشم اما زمانی که به خودم میام میبینم نیست حتی گاهی وقت ها بغض میکنم . اما کیه که به فکر من باشه ،کیه که بتونه حس منو درک کنه .

تا دو سه روز دیگه من مجبورم از این شهر برم ، اما اون نیست که من باهاش خداحافظی کنم حتی بهش گفتم که بیاد باهاش خداحافظی کنم اما نیومد . امروز من به حضورش نیاز شدید دارم که سختی این سفر رو برام کم کنه اما نیست که ببینه من امروز چه حالی دارم .
توی خیالم براش کلی جشن گرفتم کلی کادو براش خریدم کلی خودم رو براش لوس کردم کلی بردمش این ور و اون ور چرخوندمش اما کجاست که تمام این حس حالم رو واقعی بهش برسونم .

میترسم ، میترسم از رفتنش ، میترسم از دوری و نبودنش ، میترسم که روزی مجبور به فراموشی این حس و حال بشم ، میترسم از روزی که کس دیگه کنارش باشه . ولی اگر روزی ببینم با کس دیگه خوشبخت تره من هم فراموشش میکنم با تمام ان سختی ها و اسیب های روحی که به من خواهد خورد
باز هم همدرد این سختی های من شعر های مختلفه که کمی میتونه ارومم کنه کمی میتونم حس کنم کنارش هستم و با حس بودنش کمی از دلتنگی هام کم کنم .



جان من است او ، هی مزنیدش ، ان من است او ، هی مبریدش
اب من است او ، نان من است او، مثل ندارد باغ امیدش

باغ و جنانش ، اب روانش ، سرخی سیبش ، سبزی بیدش
متصل است او ، معتدل است او ، شمع دل است او پیش کشیدش





طبقه بندی: عاشقانه،
برچسب ها: عشق ، عاشق ، عاشقانه، درد دل ،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 6 بهمن 1395 توسط ali mosaffa