تبلیغات
همه چییز
همه چییز
همه چیز از همه جا برای همه کس در اینجاست

پس از مدت ها که فلافل نخورده بودم ، دیشب بابام گفت بریم فلافل بخوریم ما هم گفتیم باشه رفتیم فلافل فروشی . سلف بود ، من توی سانویچم کاهو ، خیار شور ، گوجه ریختم .بعد بابام گفت :بیا برای مامانت هم بریز .برای مامانم همینارو ریختم فقط ترشی هم ریختم .خودش گفته بود هر چی میریزد ترشی هم بریز .

بعد اومدیم توی ماشین شروع کردیم به خوردن گاز اول رو زدم دیدم ساندویچه ترشی کلم داره گفتم این برای من نیست بعد بابام گفت این برا من نیست بعد جابه جا کردیم ادامه دادم به خوردن .

مامانم هی میگفت گفتم ترشی کم بریز نگفتم که ذره‌بینی بریزی .من ساندویچ رو تا نصفه خوردم دیدم ترشی داره ،مامانم گفتم این ترشی داره . مامانم گفت بده به من گفتم بخور مال من کمه گفت نه بده سرشو دوباره کندیم باز هم جابه جا کردیم .

ولی خوب بود چون فهمیدم ترشی توی فلافل چه قدر خوبه . حال داد ، جای همتون خالی .





طبقه بندی: داستانی،
برچسب ها: فلافل سلف سرویس ، شام ، غذا،
ارسال در تاریخ یکشنبه 2 آبان 1395 توسط ali mosaffa