تبلیغات
همه چییز
همه چییز
همه چیز از همه جا برای همه کس در اینجاست
برف و آفتاب
برف به آفتاب گفت : خجالت بکش . مردم برف دوست دارند . نه تو که به درخشش نورت می نازی ، هرگز نمی توانی دل مردم را شاد کنی و نفعی به ایشان برسانی . 
آفتاب سر به زیر انداخت و گفت : اگر من هم مثل تو ببارم پس دیگر آفتابی وجود ندارد تا بتابد که برفها آب شوند و دل کشاورزان از سیراب شدن زمینهایشان شاد شود . 
در آسمان حکمت خداوند نوشته شده است که این داستان حکایت زندگی ما انسانهاست که هر کس بنا به توانایی ها و استعدادهای خود لیاقتی دارد که می تواند دیگران از حضور خود مستفیض کند و نفعی به ایشان برساند و هیچکس مخل‌ آسایش و فعالیت دیگری نیست ، به زبان ساده تر هیچکس جای شخص دیگری را پر نکرده




طبقه بندی: ادبی،
برچسب ها: رویای برف و آفتاب، رویای برف و خورشید، مکالمه ی برف و خورشید، شاعرانه، عاشقانه،
ارسال در تاریخ جمعه 4 دی 1394 توسط ali mosaffa

قالب وبلاگ